میو میو
|
|
می دونی امروز یه چیز جالبی فهمیدم اونم اینه که
فهمیدم که تو دنیا هیچ کسی قلبش به خاطر من نمی تپه حتی
قلب خودم. می دونی چرا؟ چون اونم به خاطر تو می تپه.


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
۱-زمانی که موهاشونوفشن کردن بگیدیادست توپیریزبرقکردی یایاازشبزه عیدالگو گرفتی.![]()
۲-اونایی که ابرو برداشتن بگیدکدوم آراشگاه رفتی که ابروهاتوزنونه برداشه.![]()
۳-لباسای گلمنگولی ای که پوشیدنو مسخره کنید.![]()
۴-وقتی می کن فکرکنم که...!بگیدمگه بی مغزاهم می تونن فکرکنن.![]()
۵-زمانی که بهت نگاه می کنن اول بخندبعد اخم کن بخوره توبرجکشون.![]()
۶-زمانی که تویه یه مهمونی میبینید موهاشونوبا پلو تافتو چسب مو درست کردن یه لیوان آب ازبالای سرش ردکن اگه دیدی بی تفاوت آبو بریز روسرش اگه ترسیده یه وقت بریزی روسرش لازم نیست که دیگه بریزیش چون همه به عکسول عملش خندیدن.(البته این کارو باماست/شیر/شربت/و... می شه کرد)![]()
اما شکل پسرا![]()


عاشق شدی نترس گریه نکن عزیزم
دنیا رو بد جوری ساختن اونی که دوسش داری دوستت نداره اونی که دوستت داره رو دوسش نداری اما اونی که دوسش داری واونم دوستت داره هرگز بهم نمیرسه اره دنیا همینه![]()
![]()
![]()
جمله هایی که دخترها ظرفیت شنیدنشو ندارن؟؟؟؟؟؟؟؟ دوستت دارم ---------------انقدر بی جنبه ان که سریع خودشونو گم میکنن.
میخوام باهات ازدواج کنم ------------دیگه بدبخت میشین مثل کنه میچسبن بهت.
من عاشقت شدم---------چنان برات خودشونو میگیرن که از هر چی عشقو عاشقی حالت بهم میخوره.
من دیروز با دختر داییم رفتم پارک--------دیگه کاری ندارن دختر داییت چند سالشه میخوان از حسودی بترکن.
فردا تنهام میای پیشم--------------چنان برات ناز میکنن که انگار از دختر شاهزاده جزایر مارماری دعوت کردی بیاد پیشت.
دلم برات تنگ شده بود---------------دیگه بیچار شدی نازه و عشوشون میزنه در حد هزار دیگه فکر میکنن چه گوهر گران بهایی هستن که دلت براش تنگ شده.
چقدر خوشگل شدی--------------دیگه خودشونو با جنیفر هم سطح میکنند یه کلمه گفتی خوشگل شدی فکر میکنه دیگه مانکن 2008 اروپا انتخاب شده.
آقا پسرا خوشتون اومد متظره ضدحال برای خودتون باشید
سیر تکاملی دخترها سال 1230 : مرد : دختره خير نديده من تا نكشمت راحت نميشم.... !!! زن : آقا حالا يه غلطي كرد شما ببخشيد !!! نا محرم كه خونمون نبود . حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...!!! مرد: بلند خنديده ؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. !!! نخير نمي شه بايد بکشمش... !!! -- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه... سال 1280 : مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني ؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني !!! تو غلط می کنی !!! تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟ زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها ! شکر خورد. !!! ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده... مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدون درد مي کشمت... !!! -- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه ... سال 1330 : مرد: چي؟ دانشسرا ؟؟ (همون دانشگاه خودمون) حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم... زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ... مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم . يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کني... -- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه ... سال1380 : مرد: کجا ؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مثه جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم... زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا). مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره... !!! (لطفا بد برداشت نکنید !!! ) سال 1400 : زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه... -- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه !!!
پسرا
سن 14 سالگي: تازه توي اين سن ، هرو از بر تشخيص ميدن ! (اول بدبختي !)
دخترا
سن 14 سالگي: تا پارسال هر کي بهشون مي گفت: چطوري ؟ مي گفتن: خوبم مرسي ! حالا ميگن: مرسي خوبم !
سن 15 سالگي: ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد !
سن 16 سالگي: توي اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو مي زنن ! ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ! ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن ! (راکت تنیس نداشتیم
)
سن 17 سالگي: يه کمي مثلا آدم ميشن ! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند مي خونن ! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول مي خوندن !)
سن 18 سالگي: هر کي رو مي بينن ، تا پس فردا عاشقش ميشن ! ... آخ آخ ! آهنگهاي داريوش مثل چسب دوقلو بهشون مي چسبه !
سن 19 سالگي: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ! ... تيز ميشن ، ابي گوش ميدن !
سن 20 سالگي: از همه شون رو دست مي خورن ! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده !
سن 21 سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ! (مثلا عاقل ميشن !)
سن 22 سالگي: نه ! مي فهمن که زندگي همش عشــــقه ! ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن !
سن 23 سالگي: يکي رو پيدا مي کنن ! اما مرموز ميشن ! (ديدشون عوض ميشه !)
سن 24 سالگي: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته ! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت !
سن 25 سالگي: عشق سيخي چند ؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه !
حالا خوشگل هم باشه بد نيست ! ![]()
سن 26 سالگي: اين يکي ديگه همونيه که همه ء عمر مي خواستم ! ... افتخار ميدين غلامتون بشم ؟!
سن 27 سالگي: آخيـــــــــــش !
سن 28 سالگي: کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم !!!
سن 15 سالگي: هر کي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام ! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاري و رنگ آميزي و ...!)
سن 16 سالگي: يعني يه عاشق واقعين ! ... فردا صبح هم مي خوان خودکشي کنن ! ... شوخي هم ندارن !
سن 17 سالگي: نشستن و اشک مي ريزن !... بهشون بي وفايي شده ! ... (کوران حوادث !)
سن 18 سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق !
... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن ! ![]()
سن 19 سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن !
... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست ! ![]()
سن 20 سالگي: نه ، نه ! ... اون منو نمي خواست ! ... آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ! مي دونم !
سن 21 سالگي: فقط 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ! فقط !
سن 22 سالگي: خوش تيپ باشه ! پولدار باشه !
تحصيلکرده باشه ! قد بلند باشه ! خوش لباس باشه !... (آخ که چي نباشه !)
سن 23 سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي کنن ! سن 24 سالگي: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه ! ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه ! سن 25 سالگي: آه! پس چرا ديگه هيچکي نمياد ؟! هر کي مي خواد باشه ، باشه ! سن 26 سالگي: يه نفر مياد ! ... همين خوبه !... بــــــــــله !
سن 27 سالگي: آخيـــــــــــش ! ![]()
سن 28 سالگي: کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي !!!

چقدر فاصله اینجاست بین آدم ها
چقدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد
و او هنوز شکوفاست بین آدمها
کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد
تب غرور چه بالاست بین آدم ها
و از صدای شکستن کسی نمیشکند
چقدر سردی و غوغاست بین آدمها
میان کوچه ی دل ها فقط زمستانست
هجوم ممتد سرماست بین آدم ها
ز مهربانی دل ها دگر سراغی نیست
چقدر قحطی رویاست بین آدم ها
کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند
غروب زمزمه پیداست بین آدم ها
غریب گشتن احساس درد سنگینی ست
و زندگی چه غم افزاست بین آدم ها
مگر که کلبه ی دل ها چقدر جا دارد؟
چقدر راز و معماست بین آدم ها
سلام آبی دریا بدون پاسخ ماند
سکوت؛ گرم تماشاست بین آدم ها
چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل
و اهل عشق چه رسواست بین آدم ها
تمام پنجره ها بیقرار بارانند!!!
چقدر خشکی و صحراست بین آدم ها
بهاری کردن دل ها چه کار دشواریست
و عمر شوق چه کوتاهست بین آدم هاs